دیشب پدرخانمم خونه ما بود . سارا غذای خوشمزه ای درست کرده بود و پری هم بیرون بود دیر می اومد خونه . مشغول تناول شام خوشمزه بودیم که باز نطق پدرخانمم باز شد و زد تو کانال تعریف کردن خاطرات جوانی و ... من هم مثل احمقها بدون اینکه به محتوی آن گوش کنم سر تکان می دادم و می گفتم عجب ! چه جالب ! خیلی آموزنده است !
وای که حالم از پرحرفی بد می شه . نمی دونم خدا می دونست که من از پرحرفی بدم میاد و هر چی آدم پرحرف و وراجه تو زندگی به جونم انداخت . از همه بدتر بابای خودم که پادشاه یاوه گویان دنیا است . اینقدر حرف از این ور و اون ور می زنه که حوصله آدم لبریز می شه .ای کاش یکیش هم ارزش داشت .
همین نرسیده به خونه از دم در بمباران حرف زندن های بی سر و تهش رو شروع می کنه تا زمانی که می خواهی بری بیرون . اکثر حرفهاش هم یا درباره حوادث روزی است که دیروز تو روزنامه خونده یا مسائل سیاسی دم دستی روز یا فوتبال یه خاطرات یا .... . من هم مثل همیشه مثل احمقها گوش می کنم بدون اینکه بدونم چی گفته فقط با سر تایید می کنم .
80 درصد رفیقهام هم پرحرف و وراجند . کیا پرحرفترین آدم روی زمینه ، درباره هر چیز اینقدر فلسفه می بافه که آدم دیونه می شه . اصغر که ماشاالله تا می رسی شروع به تعریف کردن خاطرات کاری و بدگویی از این و اون می افته . کمانه که دیگو نگو آدم رو له می کنه اینقدر حرف می زنه . یک ماجرا رو از پیدایش حضرت آدم با تمام جزییاتش می کنه .
چقدر دلم می خواست آدمهای دورم سکوت درونی و برونی رو یکم تجربه کنند .واقعا چرا باید آدمها اینجوری حرف رو حروم کنند و جفنگ گویی و زیاده گویی رو پیشه خودشون کنند .
امروز وقتم نسبتا پر بود . با آقای نیکی جزییات تور نمایشگا هی مسکو رو هماهنگ می کردم . اونم مرتب اعلام اسامی رو عقب می انداخت و آخرش هم لیست نهایی رو قرار شد که فردا بده . خدا رحم کنه که آخرش این تور برگزار بشه یا نه ؟
سلام .
منم مثل شما اصلا دوست ندارم حرف بزنم .
کل حرف زدنم در روز از نیم ساعت نمیگذره .
ولی دیگران خیلی اصرار می کنن که زیاد حرف بزنم . مخصوصا اعلا ( بابام)
سکوت زیباترین کلام دنیا است
شایدخوب گوش نمی کنی .اونهاهم فهمیدن .هرموضوعی روچندمرتبه برات تعیف می کنن.